عبرت بی اعتبار

از بودنم و شدنم مینویسم از ماندنم و رفتنم مینویسم برای گریز از تنهایی و وحشت از غربت انسان مینویسم از دوستانم و از آنان که خیال کردند و می کنند دشمنند اما چه بد که نادانند مینویسم مینویسم ، مینویسم ، می نویســــــ

Friday, November 25, 2005

آدرس من عوض شد

آدرس من عوض شد لطفا ضمن تغییر لینک هایتان در این آدرس به من سر بزنید
farhadoshirin.blogfa.com

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 7:21 AM   2 comments

Wednesday, November 23, 2005

گر رود دیده و عقل و خرد و جان ، تو مرو

زینب خانم یه کامنت برای یادداشت قبلی گذاشته که از خواندنش لذت بردم ببینید :لازم به ذکر است چون بعد از علامت دو نقطه و پرانتز و ویرگول و سه نقطه و غیره صفحه به هم میریزه شما با نگاه بزرگوارانه تان دونقطه را اینجا ببینید
There is no way that we change the world! but atleast, we could change ourselves. Now we have our own world and a special window which opens to a beautifull beautifull world! the place that people respect each other based on virtual valuse not the amount of cash in their pocket. Isn\'t it enough dear? say HELLO to Nasrin.
برای من که خیلی جالب و زیبا بود و اما نکته دوم که منو ذلیل کرده اینه که الان چند هفته ای هست که قالب وبلاگم میپره و بعد که قالب جدیدی معرفی میکنم میبینم که لینک ها هم پریده . دوباره چند ساعت میشینم لینک ها رو پیدا میکنم و وارد میکنم بعد که ریابلیش میکنم دوباره قالب میپره و روز از نو روزی از نو . کسی میتونه به من بگه چکار باید بکنم؟ و . این واو برای اینه که علامت سئوال جاش باقی بمونه

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 10:44 PM   0 comments

خوابم یا بیدارم

سلام . چند روزی نبودم . یکی از انگیزه های من برای راه اندازی این وبلاگ گفتن خاطرات و نکاتی از گذشته ام بود . زمانی که دانشجو بودم و عدالت و آزادی فقط به اندازه یک لبخند از فراز دستانم فاصله داشتند و ظهر ها هیچ کس گرسنه نمیماند حتی اگر فیش نهار 25 تومانی نداشت . وقتی که در دفتر تحیم وحدت به تحکیم محبت و مودت دل سپرده بودم و فارغ از سوارکارانی که کم کم وارد آشپزخانه گرسنگی تحکیم شدند و به من هم گفتند تو گلی ! زمانی که خیال میکردم . زمانی که خواب پیامبر و حضرت مسیح را دیدم . روزهایی که در فکرراه اندازی یک گلخانه بودم با کمک بهروز که گل صادر کنیم ! شبهایی که نقشه میکشیدم شرکت تعاونی بزرگی برای تامین معاش همه بچه ها راه اندازی کنم . ساعاتی که با طاهری و طباطبائی و اجاره دار و بهروز و ژیان پناه و بهبودی و قاسمی و رضائی و زمردی و فیروزی و قبادی و صادقی و فرجی ومومنی و ... برای جلو رفتن چهار دست و پا راه افتاده بودم . و لحظاتی که کودکانه به وجد میامدم که مسیح در اطرافم تکثیر شده بود. و این شعر مال همون روزهاست . حتماٌ بخوانید و با دقت بخوانید .
درسراشیبی شب رو به افق
چشمها در خوابند
چشمه ها بیدارند
چشم من چشمه بیدار شب است
شوم شب میخواند
مثل این است که او قصه من میداند
زخمه های اندوه
روی تار دل من میرقصند
تا ته شب رفتم
و در این سیر چه ها دیدم من
مردمانی دیدم
پینه بر پیشانی
مردمانی دیدم ؛ پینه هاشان بر دست
پینه بر دست به از پینهء برپیشانی
من الاغی دیدم
که خود افساربه گردن میکرد
سر آن داد به عفریته باد
هر چه باداباد
من شغالی دیدم
تکه ای گوشت ربود از دهن بچه خویش
من سگی را دیدم
که تملق گویان خوک را میلیسید
تا به مهمانی یک لاشه رود
اشتری را دیدم
که به زیبایی خود مینازید
و کلاغی که برای دو سه بلبل میخواند
پیرمردی دیدم
عمر را میسایید
او به من میخندید
خنده ای تلخ و عجیب
من نمیدانستم که چرا میخندید
کودکی را دیدم
که سخاوت میکاشت
از سر صدق محبت میکاشت
پولهایش را دست یک بوته گل داد و گفت من نمیخواهمشان توبگیر
یک گل سرخ محبت بهتر در عوض آن را ده
من زنی را دیدم که به دور کمرش چادر همت میبست
مرد اما خفته ست نتوان گفت که مرد زن ، مرد مرد،نامرد
او به من خاک تعارف میکرد نوش جان باد گوارای وجود
ابلهی را دیدم بر فرازی میخواند
عالمی را دیدم در نشیبی پژمرد
آن یکی میدانست : این یکی میداند این یکی میدانست : آن یکی نادانست
من اسیری دیدم گرچه در بند ولی آزاده
مادری را که جوانی میداد خورد فرزندانش
پدری را که دلش سوخته بود و به خاکستر آن شعله زندگی افروخته بود
من غریبی دیدم آشنا میامد
آشنایی را نیز که به غربت میرفت
مرگ را دیدم بوسه ای کاشت به پیشانی پیری بیمار، روی او را بوسید
پیر از او میترسید
گفتمش مرگ مرا نیز ببوس گفت : جوانی
گفتم: صورتم گرچه جوان است ولی پیر دلم
درد این دل به آهنگ زبان جاری شد
درد این دل را نیز با همین موسیقی جاری اش خواهم کرد
یک نفر میبیند یک نفر نابینا هر دو اما بینا
همگی در خوابیم همگی نابینا خواب اندیشه ما سنگین است
گفت : آب را گل نکنیم گل نکردیم ولی آب به ما گل دادند
گوی دادند دریغ از میدان
گوی بی میدان را به چه کاری بندیم
همه را دیدم من تو چرا دیده از آن میبندی باز کن دیده و بنگربه حقیقت یکدم
که حقیقت این است:کسی از آن طرف پرده احساس به من میگوید
باز کن دیده خویش که تو هم خوب ندیدی ای مرد
سید حمید رضا رجائی
انجمن شعر دانشکده مدیریت و حسابداری علامه

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 11:33 AM   2 comments

Saturday, November 12, 2005

نه آتش های ما را ترجمانی


دکتر مومنی سئوال عجیبی را در وبلاگش مطرح کرده است که روز پنجشنبه من سئوال را دیدم و همان جا نوشتم که به سئوالش جواب میدم اما متاسفانه قالب وبلاگم به هم ریخت و مجبور شدم تمام پنجشنبه را با وبلاگم ور برم تا درستش کنم و حالا میخوام در مورد سئوال و وعده ای که داده بودم بنویسم . سئوال این بود که اگه جای خدا بودید چه میکردید ؟ ( این چه کردن هم ظاهراٌ معطوف به بهشت و جهنم شده است ) اما جواب اولاٌ که به قول دکتر سروش و یا بر اساس استنباط من از یکی از نوشته های ایشان در کیان ، اگر بپذیریم یکی از اسماء الله هادی است آنگاه ظهور و ثبوت این نام برای خدا مستلزم آن است که اکثریت بشر هدایت شده باشند ! و بعد از پذیرش این مطلب بدیهی است که بهشت سرشار از کسانی خواهد شد که امروز از زندگی حیوانی متعارف به قول حضرات علماء هم محروم میشوند چه رسد به کسانی که حرفی خوانده اند و کلمه ای برای گفتن دارند! فرض کن که چاخانی هم کرده باشند و نمازی را قضا کرده باشند و اساساٌ همه شریعت رسمی را به شریعتمداران و سجاده نشینان شکم گنده بخشیده باشند و ملامتیه صفت ، طریقت حیات انسانی را بر اساس فهم خویش و مبتنی بر عقل و رسول باطنی و در چهارچوب جهانشمول اخلاق برگزیده باشند و بی هیچ قیل و قال روز و شب را زمزمه کنند خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است ثانیاٌ سند حدیت ذیل را نمیدانم و صحت و سقم آن را نفی یا اثبات نمیکنم اما از بهروز شنیده ام که میگفت از کسی شنیده است اکثر اهل الجنه بله . حالا چه معنایی دارد را نمیتوانم چیزی بگویم . شاید هم صحت و اساس نداشته باشد .و در مرحله سوم قضاوت های ما در مورد آنچه فعل خدا میدانیم بر اساس بر ساخته های ذهنی محیط و خانواده و فرهنگ و سن و سال و عوامل مختلفی شکل گرفته اند . دکتر آقاجری در مصاحبه ای اخیراٌ گفته است عوام در واقع با تمثیل و تجسم امور فهم میکنند حتی مسائل دینی را . یک فیلسوف از طریق برهان عقلی و سلوک عقلی مسائلی نظیر خدا ، بهشت ، جهنم و معاد را برای خودش تبیین میکند و متکلمان و فقها با خطابه و بیان ! و بر این اساس هم ،از قول دکتر عابدی سه گفتمان برهان ، عرفان و بیان را ارائه میکند . البته طبیعی است عامی در حد عامی همان تجسمی گراست اما بالاتر که بیاید به عرفان و شاید طریقت که عام و بی قید و بند و تشریفات فقهی و عقلی خواص است میرسد : هیچ آدابی و ترتیبی مجو . مطلب بعد اینست که در قرآن موارد معدودی و در مورد عده خاصی از عبارت فیها خالدون که مرجع ضمیر ها در فیها به جهنم برگردد استفاده شده است و شامل انسانهای معمولی و متعارف چنین تهدیدی نیست و به فرض که کسی در این دنیا خبط و اشتباهی بکند قرار نیست در آن دنیا به دست سعید امامی یا سپهبد نصیری داده شود و اتفاقاٌ اگر گروهی شامل فیها خالدون شوند شکنجه گران ، قضات و همه کسانی هستند که ظالملنه بر انسانها حکم میرانند و حق الناس را در قبال پول و پاداش و ارتقاء شغلی و ... بر عهده میگیرند نه ما که همواره حقوق مان پامال آنان بوده است . نتیجه کلی اینکه من از روش اکثر اهل الجنه بله به بهشت میروم و شما ها هم هرکدام از مسیر دیگری میایید. ولی از من به شما نصیحت که این مسیر بلاهت را از دست ندهید که یک اکازیون واقعی . است یک مطلب برای تفکر هم اینکه سه نفری را که در بالا میبینید هر کدام مبتنی بر گفتمانی به بهشت میروند .آقای طاهری مسیحا دم مشهور به حاجی از روش خیلی سخت برهانی و منهم که گفتم از راه میان بر و بله بازی که شریعتی هم گفته تا میتوانی خر باش تا خوش باشی و در حال تمرینم و بهروز هم فکر کنم بر مبنای قطر شکم کارش به سجاده نشینی بکشد . .

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 1:46 AM   3 comments

Saturday, November 05, 2005

از منابع کارشناسی ارشد علوم ارتباطات یارب چه توان گفت مطول و چنان خفت

سلام . بعضی از دوستان فکر می کنن که چون من در رابطه با مدرک کارشناسی ارشد دچار زیان مالی شده ام پس حتماٌ خبره کارم نه بابا قصه کارشناسی ارشد قبول شدن ما که شهره خاص ( و نه عام ، البته حالا که دارم اعلام عمومی هم میکنم) میباشد . به قول دوستی " برو بابا کارشناسی ارشد ارتباطات که چیزی نیست حتی فرهادم قبول میشه !اما چون سپیده خانم فکر میکنه من حالیمه توی ذوقش نمیزنم باشه منابع را به صورت تفصیلی از اینجا بردارید اما توضیح ویژه اینکه کتابهای دکتر معتمد نژاد و سیر مطبوعات مولانا و آئین نگارش دکتر بدیعی و روابط بین الملل دکتر خانیکی و مطالب مجله رسانه به ویژه شماره چند سال پیش تحت عنوان ویژه نامه آموزشی و خلاصه جزوات اساتید درجه یک دانشگاه علامه . برای آمار هم کتاب سال چهارم دبیرستان رشته علوم انسانی و اگر فرصت و حوصله داشتید کند و کاوها را که فکر کنم بهروز داره مورد استفاده قرار بدید و در مورد تاریخ هم کتاب تاریخ بین الملل سال چهارم دبیرستان به اضافه صفحه اخبار خارجی یکی از روزنامه ها که البته مرتب تهیه شود کافی است و اگر روزنامه اصلاح طلب باشد مکروه میباشد و احوط آن است که جام جم باشد . از شعار رسالت کیهان روزنامه طالبان اجتناب کنید و انشاالله موفق می شوید . جهت اطمینان قلبی بد نیست که روزنامه صبح امروز اگر دارید به چهار قسمت تقسیم کنید و در چهار گوشه اتاق زیر قالی بگذارید و در لابلای روزنامه جامعه هم قاروره بچه نابالغ بپاشد و سپس آنرا در پشت بام بگذارد تا باد آنرا ببرد . هفت شب هم در سال آتی که من به تهران میآیم شام با سالاد و ترشی زنجانی فراهم کند . در حق پدر و مادرت نیکی کن . زن قد بلند و عینکی که فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه علامه گرفته است ممکن است در زندگیت وارد شود لذا برای شوهرت یک نگهبان بگمار . هفت بار به مانیتور همین حالا فوت کن . والسلام تمت کلام

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 10:24 PM   4 comments

Friday, November 04, 2005

تقصیری ندارند

دیدند جز این در کمان تیری ندارند
گفتند مامورند و تقصیری ندارند
سرهایمان را هدیه شان کردیم افسوس
از خون اهل شهر ما سیری ندارند
گویی سفیر آتش از دامان گذشته ست
زنهای پستان سوخته شیری ندارند
اینجا سحر هر روز درد بی خروسی است
ناقوس های مرده تاثیری ندارند
آنقدر گفتم تا زبانم مو در آورد
اما خدایان قصد تغییری ندارند
درد من اینها بود اهل قریه گفتند
دیگر غزل های تو تصویری ندارد
به نقل از شاعر جوان کرمانشاهی
محسن امیدی

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 7:54 PM   0 comments

تقصیری ندارند

دیدند جز این در کمان تیری ندارند
گفتند مامورند و تقصیری ندارند
سرهایمان را هدیه شان کردیم افسوس
از خون اهل شهر ما سیری ندارند
گویی سفیر آتش از دامان گذشته ست
زنهای پستان سوخته شیری ندارند
اینجا سحر هر روز درد بی خروسی است
ناقوس های مرده تاثیری ندارند
آنقدر گفتم تا زبانم مو در آورد
اما خدایان قصد تغییری ندارند
درد من اینها بود اهل قریه گفتند
دیگر غزل های تو تصویری ندارد
به نقل از شاعر جوان کرمانشاهی
محسن امیدی

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 7:54 PM   2 comments

Wednesday, November 02, 2005

دزد باید خوب باشد

این مطلب را دزدیده ام ، خیلی قشنگند و دوست داشتنی ، البته راستش اینه که از وبلاگ کاوه ثروتی برداشتم و آوردمش . کاوه همون پسر بوریست که در دانشگاه شریف درس میخواند . خیلی پر تلاطم بود به ویژه در سال 75 و دعوای جلوی دانشگاه امیر کبیر در روز معلم و قضیه دار آوردن انصار حزب الله برای سروش و سخنرانی سروش از پشت موبایل و .... هی روزگار! : ببینید
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم
اگر به خودمان بها ندهیم
و اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر بنده عادت های خویش شویم
و هر روز یک مسیر را بپیمائیم
اگر دچار روزمرگی شویم
اگر تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم
و یابا کسانی که نمی شناسیمشان سر صحبت را باز نکنیم
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکشی که موجب درخشش چشمان ما می شود و دل را به تپش در می آورد
بیائید زندگی را امروز آغاز کنیم
بیائیدامروز خطر کنیم
و اجازه ندهیم که دچار مرگ تدریجی شویم
بیائید شاد بودن را فراموش نکنیم.
(پابلو نرودا)

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 9:55 PM   1 comments

Monday, October 31, 2005

یاد باد آن روزگاران یاد باد

سلام . مطلبی را که در مورد راه اندازی اون مجموعه دوستانه نوشته بودم دو سه تا بیشتر کامنت نداره ! یعنی راه اندازیش اهمیتی نداره ؟

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 11:33 PM   1 comments

Friday, October 28, 2005

خویش را باور کن

خویش را باور کن
هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
شعلهء روشن این خانه تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد تابید
سرو آزاده این باغ تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد روئید
باز کن پنجره صبح آمده است
در این خانه رخوت بگشای
باز هم منتظری ؟
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمیگوید برخیز
که صبح آمده است ] بهار آمده است
خانه خلوت تر از آنست که میپنداری
سایه سنگین تر از آنست که میپنداری
داغ دیرین تر از آنست که میپنداری
باغ غمگین تر از آنست که میپنداری
ریشه ها میگویند ما توانا تر از آنیم که میپنداری
نازنین ، نازنین
داس بی دسته ما سال ها خرمن نارسته بذری را چید
که به دست پدران ما
بر خاک نریخت
کودکان فردا
خرمن کشته امروز تو را میجویند
خواب و خاموشی امروز تو را
درحضور تاریخ
در نگاه فردا
هیچ کس بر تو نخواهد بخشید
اسب اندیشه خود را زین کن
تک سوار سحر جاده تو باید باشی
و خدا میداند
که خدا میخواهد
که خود آئی باشی
بر پهنه خاک
باز کن پنجره ، صبح آمده است
در این خانه رخوت بگشای
باز هم منتظری ؟
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمیگوید بر خیز که صبح آمده است
که بهار آمده است
تو بهاری آری
خویش را باور کن.

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 8:32 PM   2 comments

Thursday, October 27, 2005

دوست میدارم ترا

سلام دوباره
فقدان غمبار مردی که قهرمان همه قصه های عدالت و آزادی در تاریخ بشر است را یاد آوری میکنم و شما را به خواندن دوباره غزل بی همتای استاد شهریار فرا میخوانم : علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ؟ مطلب دیگر پیدا کردن کاوه ثروتی بود که کامنتی در یکی از مطالبم گذاشته بود و وقتی سایتش رو باز کردم و عکسهای افطاریش به بچه های هم دانشگاهی و البته هم فکرش رو دیدم که مرتضی و مجید و روح الله و ... را دیدم حالت نوستالژیکی بهم دست داد . لینک سایت کاوه را هم اضافه کردم . نکته ایکه ضروری میدانم یاد آوری کنم این است که اغلب دوستانی که در این صفحه به آنها لینک داده ام ( به جز بچه های خوب کرمانشاهی ) دوستانی اند که در حال و هوای سالهای 75 تا 81 با هم دمخور بودیم . علیرغم اختلافات جزئی در روحیات و اخلاقیات و حتی مسائل سیاسی و فکری اشتراکات عمیق و غیر قابل انکاری در مشی و مشرب اعتقادی و اندیشه ای و بعد سیاسی داشتیم . سلامت نفس و قابلیت اعتمادی که این مجموعه برای خود ایجاد کرد ، موجب شد که روزی در پارک طالقانی قراری برای ایجاد یک تشکل مجازی و دوستانه که هیچ کارکرد سیاسی و فکری خاصی برای آن تعریف نشود راه اندازی کنیم که پیشتر همانگونه که دوستان میدانند نشد . با دیدن سایت کاوه و جمع شدن دوستانه اشان با همسران و بچه هایشان و یاد آوری میهمانی افطاری حسین مومنی در رمضان پارسال و احتمالاٌ رمضان امسال توسط فرزین قبادی به ذهنم رسید که چه خوب میشه اگه اون گروه را راه اندازی کنیم اما این بار در اینترنت . حالا راهکارش چی باشه کار فکری همه ماست که پیشنهاد بدیم و چکش کاریش کنیم . مثلاٌ ابتدائی ترین راهش راه انداختن یک وبلاگ دسته جمعی است . همان که تحت عنوان حکایت ما بهش لینک داده ام . یا لینک دادن همه بچه ها به هم یا روشهای دیگر . به مسئله فکر کنید و نظر بدید .

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 2:56 AM   3 comments

Saturday, October 22, 2005

Do it your self

اول اینکه مطلب وارش ( وبلاگ فوق العاده آسیه امینی ) رابخوانید و کمی از زهر تلخ آن مسرور و خندان شوید . از جنس همان خنده هایی که از گریه غم انگیزترند . و ثانیاٌ آقای میر دامادی عزیز تحول و تغییر علامت آدم بودن و آدم ماندن است و تردید نکن که من در آدمیت عده کمی تردید ندارم و یکی از آنها توئی و اگر از آن لحن استفاده کردم بیشتر مزاح مد نظرم بوده و به یاد آوردن خاطرات روزهای گذشته و اشتهار پیشینت نه اینکه باورم را گفته باشم . همان روزگار هم اگر در یاد داشته باشی من و تو در یک موضع بودیم حالا چه اسمش فقهی باشد یا عقلی ! و طبیعیست با آنچه که در وبلاگت مینویسی یا در اورکات و گزگ و ... از تو میبینم بسیار متعالی تر از دیروزی . اما در دفاع از خاتمی مطلبی خواهم نوشت ولی مختصر اینکه خاتمی بسیار مورد علاقه و محبت من است نه از باب ریاست جمهوریش که معیشت من هنوز تحت الشعاع همین 8 سال حکومتش مضیق است وهیچ عایدی مالی برای من نداشته است اما به یکی از رویاهای انسانی من جامه پوشانید که مفصل تر خواهم گفت و سوماٌ شعری در وبلاگی دیده ام که ذکرش را لطیف میدانم و البته تاکید میکنم که هیچ ربطی به مسائل بالا ندارد
هر کس بد ما به خلق گوید
ما سینه به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوئیم
تا هر دودروغ گفته باشیم

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 2:47 AM   2 comments

Thursday, October 20, 2005

مدتی این مثنوی تاخیر فتاد

مطلب دیروزم هنوز لود نشده . نوشته بودم که پس از مدتی دوباره شروع خواهم کرد برای آقای میردامادی فقه پیشه هم که پی اچ دی سوربن هم ادبیات تحکم آمیز صدور احکام را از او نستانده است خط و نشان کشیده بودم که در مورد نظرش جوابیه خواهم نوشت که گفته خاتمی دمده شده است . اما امروز هم مطلب جالبی پیدا کردم که خواندنش را برای بچه های توصیه و پیشنهاد میکنم

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 1:18 AM   3 comments

Wednesday, October 19, 2005

سلام

مدتی بود که سیستم خراب شده بود. فعلاٌ بهتره ! پس مینویسم . آقای میردامادی حاضر باشه تا جوابش رو در مورد دمده شدن ( یا نشدن خاتمی بنویسم ) برای بقیه هم حرفهایی دارم از فردا شروع میکنم

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 2:07 AM   3 comments

Wednesday, October 12, 2005

آقای خاتمی تولدت مبارک

امروزپنجشنبه بیست ویکم مهرماه روزتولد آقای خاتمی میباشد . من از طرف خودم وتمامی کسانی که این خاطره خوب اخلاق در قدرت ، مهربانی با مردم ، لشتیاق سوزان جوانی ام را دوست میدارند وبرای او احترام قائلند این روز قشنگ را به او وخانواده ی محترمش تبریک میگویم . من نمیدانستم که تولد و طلوع این همه خوبی و متانت آمیخته به دانش و معرفت چه زمانی است تا دیروز که خانم چاووشیان زنگ زد و ... شاد باشید

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 8:59 PM   3 comments

غصه در آن دل بود کز هوس او تهيست

اگه بگم شايد بخنديد و شايد تاسف بخوريد ! ويندوزم بهم ريخت . منم حال نداشتم باهاش ور برم . يه ويندوز ديگه رو سيستم نصب کردم و همين نه کارت صدا و نه هيچ چيز ديگه ای روش سوار نکردم . حتی فونت سيستم رو هنوز فارسی نکردم . بعد از دو روز اومدم ببينم چه خبره ! علی صادقی زنگ زد و گفت ماجرای وزير جديد علوم و سوتی هاشو تو وبلاگ ميردامادی ( همين لينک سراج الدين ميردامادی ) ببين و بخند و خودش يکی از اون خنده های دهشتناک و پر عظمتش رو سر داد . منم خوندم و خوشم اومد . حيف بود از خودم مطلب بنويسم و شما اونو نخونيد . اما تاسف برا چی ؟ چون هنوز یونیکد ويندوزم رو فعال نکردم و اومدم توی صفحه کامنت خانم ژيان پناه مينويسم و کپی ميکنم تو صفحه کومپوس وبلاگم . خانم ژيان پناه ببخشيد . نظرتم خونديم ! و لذت برديم . چه عجب تحويل گرفتی خانوم ! و ...

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 12:06 AM   1 comments

Saturday, October 08, 2005

آمد بهار خرم و آمد رسول یار


سلام یکی از دوستان که لینکش همین پائین هست به اسم امیر بابائی میل فرستاده که اون جمله ملکیان رو برام میل کن . حیفم آمد که جمله رو فقط برای او بنویسم و لذت خوندنش رو از دیگران بگیرم . مصطفی ملکیان گفته بود : من نه نگران دین هستم ، نه نگران سنت و نه نگران مدرنیته و یا هر چیز دیگر . من نگران انسانهای گوشت و پوست و استخوا ن داری هستم که می آیند و رنج میبرند و میروند و اعتقاد دارم باید از هر وسیله ای چه از راه دین ، عرفان ، موسیقی و یا سنت از رنجها و تالمات آنان کاست . مطلب را از بهروز گرفتم دقیقاٌ دو سه روز قبل از اینکه بریم ورزشگاه امجدیه سخنرانی آقای خاتمی در خرداد سال 80 و یادش بخیر اون روزا! در ضمن عکسی رو که سایت فارس نیوز از مانور برخورد با اغتشاش گران منتشر کرده ببینید و رنج ببرید تا بدانید چرا گفتم یادش به خیر

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 10:49 PM   6 comments

Thursday, October 06, 2005

تصور کن .... تصور

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضد شورش نیست!
نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!
همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!
تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!
جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه پر از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندان يه افسانه‌س!
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا!

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 1:41 AM   3 comments

My Photo
Name:
Location: Kermanshah, Kermanshah, Iran