عبرت بی اعتبار

از بودنم و شدنم مینویسم از ماندنم و رفتنم مینویسم برای گریز از تنهایی و وحشت از غربت انسان مینویسم از دوستانم و از آنان که خیال کردند و می کنند دشمنند اما چه بد که نادانند مینویسم مینویسم ، مینویسم ، می نویســــــ

Thursday, October 06, 2005

تصور کن .... تصور

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضد شورش نیست!
نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!
همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!
تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!
جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه پر از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندان يه افسانه‌س!
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا!

posted by عبرت بی اعتبار-Ebrat e Bietebar @ 1:41 AM   3 comments

3 Comments:

At 3:25 AM, Anonymous taiebeh said...

تصورش هم برام لذت بخشه یعنی میشه؟ اگه میشد چه خوب میشد.

 
At 5:24 AM, Anonymous مریم said...

سلام اول اینکه ممنون که به من لینک دادین و دوم هم این که من لینک دادن رو فراموش کردم از طیبه پرسیدم اونم بلد نبود

 
At 5:25 AM, Anonymous مریم said...

موفق باشید

 

Post a Comment

<< Home

My Photo
Name:
Location: Kermanshah, Kermanshah, Iran